گفتم : بهار
خنده زد و گفت:
ای دریغ
دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم:پرنده
گفت:
اینجا پرنده نیست!
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست
گفتم:درون چشم تو دیگر...؟
گفت:
دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
اینجا بجز سکوت سکوتی گزنده نیست!!!
+
نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 19:34 توسط یک نفر دیوانه
|