|
گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل/گل از خارم بر آوردی و خار از پای و پای از گٍل |
دیدم در آن کویر درختی غریب را محروم از نوتزش یک سنگ رهگذر تنها نشسته ای٬ بی برگ و بار٬زیر نفسهای آفتاب در التهاب٬ در انتظار قطره باران در آرزوی آب ابری رسید - چهره درخت از شعف شکفت دلشاد گشت و گفت: ای ابر٬ای بشارت باران! آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟! غرید تیره ابر٬ برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت!
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 10:27 توسط یک نفر دیوانه |