تبليغاتX
یادداشت های یک نفر دیوانه - مرگ؟زندگی؟عشق؟

یادداشت های یک نفر دیوانه

گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل/گل از خارم بر آوردی و خار از پای و پای از گٍل

مرگ را پروای آم نیست که به انگیزه ای اندیشد

اینو یکی می گفت که سر پیچ خیابون ایستاده بود

زندگی را فرصتی آنقدر نیست که در آینه به قدمت خویش بنگرد!

یا از لبخنده و اشک یکی را سنجیده گزین کند!

اینو یکی می گفت که سر سه راهی وایساده بود

عشق را مجالی نیست حتی آنقدر که بگوید برای چه دوستت می دارد!!!

اینو هم یکی دیگه می گفت.

سرو لرزونی که وسط چهار راهه باد وایساده بود

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 1:8 توسط یک نفر دیوانه |